در حالی که ایران قطعنامه صلح شورای امنیت را پذیرفته بود، عراق شکست خورده در نزاع دیپلماتیک، بی‌توجه به قطعنامه598 با گذر از مرزهای بین‌المللی از جنوب تا دروازه اهواز پیشروی کرد، ولی حضور رئیس‌جمهوری وقت، آیت‌الله خامنه‌‌ای، در اهواز و اعلام باقی‌ماندن در منطقه تا عقب راندن دشمن، باعث شد نه تنها سیل نیروهای مردمی به سوی جبهه سرازیر شود، بلکه نیروهای نظامی نیز سریع‌ خود را آماده سازند و با حمله به دشمن، آنها را مجبور به عقب‌‌نشینی کنند. عراق امیدوار بود با تهاجم همزمان خود تعداد زیادی ایرانی را به اسارت بگیرد تا در جریان مذاکرات دست برتر را داشته باشد، اما با شکست، این بار نیز دست خالی بازگشت.

به مانند نبرد هشت‌ساله تحمیلی، این بار نیز پایمردی و رادمردی سربازان سرافراز ایرانی، توطئه خائنانه دشمنان و منافقین را عقیم ساخت تا موضع سیاسی ایران را که در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل در چارچوب قطعنامه۵۹۸ بود، تقویت شود و ادعای صلح‌طلبی عراق در جامعه بین‌المللی با تجاوز آشکار به خاک ایران زیرسؤال برود.

رویای سریع تسخیر تهران نیز خیلی زود رنگ باخت تا در واقعیت عملیات، منافقین خود را در محاصره نیروهای ایرانی ببینند. طولی نکشید که جاده کرمانشاه به اسلام‌آباد، انباشته از اجساد کشته و ادوات سوخته اهدایی عربی و غربی به منافقین شد. معدود کسانی که موفق شده بودند از این جهنم آتش و خون جان سالم به در برند، به کوه‌ها و روستاهای اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با منفجر کردن نارنجک و خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند.

پس از پایان عملیات، تنگه چهارزبر، تنگه مرصاد نام گرفت تا یادآور کمینگاهی جهنمی باشد که با عملیات برنامه‌ریزی‌شده‌ رزمندگان ایرانی، طومار نظامی سازمان منافقین را در هم پیچید.